تبلیغات
خطوط دلتنگی

خطوط دلتنگی
آسمان سربی رنگ / من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
 
 
هیچ وقت فکر نمی کردم سربازی توی تربت حیدریه اینقدر سخت باشه، تنها دلخوشیم اینه که یک روز تموم میشه
تنها چیزی که اونجا آرومم می کنه نمازه
دعا کنید انتقالیم هرچه زودتر جور بشه برم ازون جهنم

[ یکشنبه 21 تیر 1394 ] [ 16:54 ] [ هادی ] [ نظرات ]

 

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهـــم دختــر از این هفته هم پر

پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا  یاد  دارم  برگی  از  تاریـــخ  بودی

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابـــم هر چـه بابا آب می داد

مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا  کنــــار  قاب  عکست  جان  سپردم

از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی

خوب یک  تکانی  لا اقل  مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو

از سیـــم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنهــا یک بغـــل  بابای من باش

ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دست هایت  آرزوی دستهایم

ناز و ادایم مانده روی دست هایم

شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی

یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبــی ندارد خاک هـــم باشی قبــول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است

پروانه ای  که  تـــوی  تار  عنکبوت  است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی

پای  قبــاله  جای  امضــــای  تو  خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش

یک بار هم  بابای  معلوم  الاثر  باش


[ جمعه 29 خرداد 1394 ] [ 13:01 ] [ هادی ] [ نظرات ]

از این تولد هر روز های بی ثمری

درون صفحه ی عمرم یکی پس از دگری

از این عذاب شکستن به جرم بی خبری

شبیه ناخن غافل که مانده لای دری

  

بعید نیست شبی قید خانه  را بزنم...

  

 

و فتنه ای بشوم در لباس یک دختر

و بعد از سر لج ، غرق در لجن تا سر

و روح خسته ی من با شکنجه همبستر

خلاصه.... خودکشی  اما به شیوه ای دیگر 

 

 

چگونه دست به این کار ناسزا بزنم؟؟؟

  

 

من آن غریق نجاتم که خود غریق غمم

که بی تو لحظه به لحظه فقط رفیق غمم

که بی تو آخر قصه صدای جیغ غمم

رگی نشسته به خونم که زیر تیغ غمم

 

 

                      چه سرنوشت بدی ... وای اگر که جا بزنم                        

 

 

 

دلم گرفته از این روزهای تنهایی

مریض تر شدم از یک مریض سرپایی

 نه! من نیاز ندارم به قلب اهدایی

فقط بگو...  تو به  دیدار من نمی ایی؟ 

 

 

که  مرهم نفست را به زخم ها بزنم؟

 

 

کمی ستاره بده تا به آسمان بدهم

 به زخم های کبودش تو را نشان بدهم

امید رفته ی شب را دوباره جان بدهم

نوید آمدنت را به این وآن بدهم

 

 

خدا اجازه بده تا تو را صدا بزنم

 

پی نوشت:

- اسم شاعرم خاطرم نیس ولی میدونم عضو انجمن شعر گره مشهده



[ جمعه 29 خرداد 1394 ] [ 12:57 ] [ هادی ] [ نظرات ]

 

نام تو را خواندم و شعری سپید

در غزلستان خیالم دمید

در پی نام تو غزل مست مست

آمد و در خلوت شعرم نشست

نام تو را خواندم و گویی بهار

با دل من داشته صدها قرار

نام تو آغاز شکوفایی است

حرف تو لبریز ز گویایی است

پیش قدوم تو، افق خم شده

سنگ پر از صحبت زمزم شده

بید اگر خم شده، مجنون توست

لاله اگر سوخته، دلخون توست

سرو اگر قامتی افراشته

رایت سبز تو نگه داشته

گل چو به توصیف تو پرداخته

گونه‌اش از شوق، گل انداخته

آب ز حرف تو زلال آمده

چشمه از این زمزمه حال آمده

غنچه به عطر نفست باز شد

فصل شکفتن ز تو آغاز شد

شعر اگر عاطفه آموخته

چشم به لعل غزلت دوخته

آینه و آب زلال توأند

در همه جا غرق خیال توأند

آب گرفته است ز رویت وضو

آب به لطف تو پر از آبرو

هر چه بهار است ز لبخند توست

هر چه شکفته است ز پیوند توست

بی‌تو سخن‌ها همه بی‌ بال بود

سیب سبدهای غزل کال بود

حنجره‌ات تا غزل آغاز کرد

بسته‌ترین پنجره را باز کرد

دل به سخن‌های تو عاشق‌ تر است

روی شهید تو شقایق‌ تر است

با تو من و عشق صمیمی شدیم

یکشبه یاران قدیمی شدیم

تازه شدم تا به تو دل باختم

هر چه شدم تازه غزل ساختم

هر چه من و شعر قدم می‌زنیم

حرف تو را باز رقم می‌زنیم

 

پرویز بیگی حبیب آبادی


[ پنجشنبه 28 خرداد 1394 ] [ 20:17 ] [ هادی ] [ نظرات ]


سه‌تا غصه به‌شدت یادم افتاد
دوتاشان را به‌سرعت بردم از یاد
یکی‌شان اینکه یادم رفته از کی
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

«ز دست دیده و دل هردو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد»
دوباره نکته‌ای را یادم افتاد
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

ته چاه عمیقی می‌زنم داد
سر کوه بلندی می‌وزد باد
به غیر از سوزن من توی این شعر
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

طلب کردم دلار نرخ آزاد
فروشنده دوتا سکه به من داد
تشکر کردم از ایشان و گفتم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

اگر ظرف غذا باشد به تعداد
غذا هم می‌رسد حتما به افراد
چرا پس با وجود این‌ عدالت
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

اگر که در بیاید از کسی داد
به سرعت می‌رسد نیروی امداد
تعجب می‌کنم با این‌همه نظم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

در عصر سایبر و تسخیر پهباد
که شد اینترنت ملی هم ایجاد
در عصر انفجار اطلاعات
کتابم گیر گرده توی ارشاد

 

شبی شد ماهی از تنگ خود آزاد
و با آزادی‌اش درسی به من داد
خجالت می‌کشم دیگر بگویم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

«سیه‌چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می‌داد
مرا از یاد برد آخر، ولی من »
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

یکی دردش یکی درمانش آباد
یکی وصلش یکی هجرانش آزاد
«من از درمان و درد و وصل و هجران»
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

گلی خوشبوی در حمام بغداد
رسید از دست کا‌گ‌ب به موساد
پیامک زد به سی‌آی‌ای، ام‌آی‌سیکس
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

یکی بویی شگفت‌انگیز می‌داد
به‌طوری که وجودم رفت بر باد
«به او گفتم که مشکی یا عبیری»
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

دو شب خوردم به جای شام سالاد
شدم از بند هرچی چربی آزاد
ندارم هیچ اضافه‌وزنی اما
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

نگاهم تا به چشمان تو افتاد
همه عقل و شعورم رفت بر باد
شما توی گلویم گیر کردی
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

به‌ناگه عابری در جوی افتاد
گرفتم دست او را باب امداد
وی از بنده تشکر کرد، گفتم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

یکی از پشت‌بام برج میلاد
درون تونل توحید افتاد
زدم اورژانس فورا زنگ و گفتم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

اگر دستم رسد بر چرخ زامیاد
به‌دقت می‌کنم آن چرخ را باد
مگر آن لحضه‌ها یادم رود که
کتابم گیر کرده توی ارشاد

 

سرم خلوت! حسابم پر! دلم شاد!
شدم از بند عقل آزاد آزاد
دیریم رام رام دارام رام رام دیریم رام
کتابم گیر کرده توی ارشاد...

شاعر : مهدی استاد احمد


[ پنجشنبه 14 خرداد 1394 ] [ 23:27 ] [ هادی ] [ نظرات ]
یک بار دیگر،


 تهران



پی نوشت: 
- سلام، امروز نتیجه تقسیم سربازیم اومد، افتادم 01 تهران... بی هوا یادم اومد دفعه آخری که رفتم تهران، بخاطر شرکت در اختتامیه جشنواره قرآنی وزارت علوم، سه روز هتل باباطاهر بودم، امکانات عالی، خوشگذرونی، جایزه و کلی چیزای خوب دیگه...
حالا دوباره تهران، اما این کجا و آن کجا...

[ چهارشنبه 19 فروردین 1394 ] [ 13:00 ] [ هادی ] [ نظرات ]

 



قدیســه ی خاندان طاها... زهرا 

بانوی ادب ام ابــیها... زهـــــرا 

از عمـــق دلت گوش کنی می گوید 

دیوار و  در ِسوخته... زهرا... زهرا...

[ سه شنبه 4 فروردین 1394 ] [ 12:37 ] [ هادی ] [ نظرات ]

حیفم اومد وبلاگ داشته باشم و یک پست رو حداقل به حاج قاسم سلیمانی اختصاص ندم

قاسم سلیمانی متولد 20 اسفند1335 در روستای رابُر استان کرمان است . وی از فرماندهان دفاع مقدس می باشد که پس از پایان جنگ به فرماندهی سپاه قدس منصوب شد.طبق منابع غربی، سلیمانی نقش مهمی در دادن قدرت نظامی به حزب‌الله لبنان، عقب‌راندن اسرائیل از جنوب لبنان، جنگ افغانستان، شکل‌دهی به فضای سیاسی عراق پس از سرنگونی رژیم صدام، تغییر روند جنگ داخلی سوریه و مقابله با داعش در عراق داشته است. وی تا پیش از حضور علنی در جنگ علیه داعش در عراق، از حضور در محافل عمومی پرهیز می‌کرد. ولی جمهوری اسلامی با معرفی و شناساندن وی از زمان حضورش در عراق در نبرد علیه داعش و انتشار تصاویر متعدد همراه با لبخندش با مدافعان عراقی، جهان را شوکه کرد و ابهت پوشالی داعش را شکست.
موفق الربیعی سیاست‌مدار و وزیر سابق امنیت ملی عراق در مصاحبه‌ای با روزنامه الشرق الاوسط، سلیمانی را «بدون شک قدرت‌مندترین مرد در عراق» خوانده است.به گفتهٔ او سپاه قدس به فرماندهی سلیمانی در تمامی زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی نفوذ دارد. نیروی قدس به رهبری سلیمانی نقش تأثیرگذاری در روند جنگ عراق داشته است.


پس از یورش داعش در ژوئن ۲۰۱۴ (خرداد ۱۳۹۳) به شمال عراق و تصرف برخی از شهرهای این کشور از جمله موصل و تکریت و از هم پاشیدن ارتش عراق و ناتوانی نیروهای مسلح این کشور در نبرد با داعش و پس از جدی شدن خطر تصرف بغداد (پایتخت عراق) توسط این گروه تروریستی، روزنامه ساندی تایمز انگلیس، وال‌استریت ژورنال و نیویورک تایمز مدعی شدند ایران فرماندهی ارتش از هم فروپاشیده عراق را برعهده گرفته تا با نیروهای گروه تروریستی داعش مقابله کند. ژنرال قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران، عملیات دفاع از بغداد پایتخت عراق را در مقابل حملات نیروهای گروه تروریستی داعش، فرماندهی می‌کند. یک منبع عراقی مدعی شد: سردار سلیمانی با ۶۷ مشاور ارشد خود به عراق سفر کرد و فرماندهی عملیات‌ها را برعهده گرفت و بر استقرار نیروهای عراقی و برنامه‌ریزی برای عملیات، نظارت دارد

پس از وقوع یک انفجار مهیب در دمشق که به کشته و زخمی شدن چندین مقام سوری انجامید رسانه‌های جهان گزارش دادند که قاسم سلیمانی نیز در میان کشته‌شدگان قرار دارد . چند روز پس از این ادعا قاسم سلیمانی در دیدار مسئولان نظام با رهبری در تهران حضور یافت.

مجلهٔ وایرد او را در نخستین جایگاه فهرست «خطرناک‌ترین مردم جهان» قرار داده است، نشریه نیویورکر وی را تاثیرگذارترین فرمانده نظامی جنگ داخلی سوریه لقب داده و کنگره امریکا او را تهدید به ترور نموده است.

نیویورک تایمز، در سپتامبر ۲۰۱۳ او را به عنوان «دشمنی که هم مورد تنفر و هم مورد تحسین است» توصیف کرد. جان مگوایر افسر سابق سازمان سیا در عراق می‌گوید «او قوی‌ترین مأمور مخفی در خاورمیانه است ...

نامه محرمانه سردار سلیمانی برای وزیر دفاع آمریکا

 سازمان ادارای پنتاگون از ۷ لایه حفاظتی تشکیل شده است که از این میان ۴لایه به طور خاص مربوط به کنترل ارتباطات با شخص وزیر دفاع یا رییس پنتاگون میباشد. کمی بعد  از نامه اوباما نامه ای از تمام این لایه های امنیتی ، اطلاعاتی و حفاطتی عبور کرده و مستقیم ، روی میز کار وزیر دفاع یعنی لئون پانتا قرار می­گیرد.

 ظاهر ساده نامه که هیچ آرمی از سازمان های مرتبط با پنتاگون در آن به چشم نمیخورد توجه وزیر را جلب کرده و وی آن را از روی میز برمیدارد … با باز کردن نامه و خواندن آن عرق سردی بر چهره پانتا مینشیند!

 یک نامه با سربرگ رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران … نامه حاوی عبارتی بود که قطعا برای رییس پنتاگون با آن عظمت حفاظتی باورکردنی نبود ! : «اگر لازم باشد از این هم نزدیک تر خواهیم شد.»

 امضا : قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران

 


کلیپ نامه سردار سلیمانی به وزیر دفاع امریکا

 


[ پنجشنبه 14 اسفند 1393 ] [ 19:46 ] [ هادی ] [ نظرات ]


زن توی اتاق زایمان زاییده 

مرد از غم خرج بعد آن زاییده 

با بچه نورسیده، حالا چه كنیم؟

بدبخت شدیم، گاومان زاییده...!


علی بهشت آیین



[ پنجشنبه 23 بهمن 1393 ] [ 13:26 ] [ هادی ] [ نظرات ]
 

عشق تو مرا ألست و منکم ببعید

هجر تو مرا عند عذابی لشدید

بر گرد لبت نوشته یحیی و یمیت

من مات من العشق فقد مات شهید

******* 

آن دم که شود إذا السّماء انفطرت

و آنگه که شود إذا النّجوم انکدرت

من چنگ زنم دامنت اندر سئلت

گویم صنما بأی ذنب قتلت



پی نوشت:
- این دو تا رباعی رو خیلی دوست دارم. رباعی اول با کمی تغییر از ابو سعید ابوالخیر هست ولی رباعی دومی رو نمیدونم، بعضی وبلاگ ها گفتن شیخ بهایی شاعرشه ولی منبع موثقی نداره  

[ دوشنبه 20 بهمن 1393 ] [ 20:41 ] [ هادی ] [ نظرات ]
.: هرگونه کپی برداری بدون اجازه کتبی مدیر وبلاگ جرم شناخته شده و شامل پیگرد قانونی می باشد :.

تعداد کل صفحات : 26 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبلاگم چیه؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
دریافت کد جملات شریعتی