خطوط دلتنگی
آسمان سربی رنگ / من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

دکتر ناصر کاتوزیان، پدر علم حقوق ایران و یکی از تدوین کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران امروز صبح در سن هشتاد و هفت سالگی بر اثر ذات الریه در گذشت.

دکتر ناصرکاتوزیان از چندی پیش به دلیل بیماری ذات الریه در بیمارستان تهران بستری شده بود.

او در ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان اقبال در به اتمام رساند و دوران دبیرستان را در دبیرستان علمیه طی کرد. سپس وارد دانشگاه تهران شد و به تحصیل در رشته حقوق پرداخت. در ادامه تحصیلات خود رشته حقوق قضا را انتخاب کرد و در سال ۱۳۳۹ با دفاع از رساله دکتری خود با عنوان «وصیت» به اخذ عنوان دکتری حقوق نایل شد.

[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 13:12 ] [ هادی ] [ نظرات ]

اصن آدم این بهار فیلم دردسرهای عظیم و زیبای فیلم انقلاب زیبا رو میبینه جیگرش آتیش میگیره 
این دوتا فیلم رو که میبینی با خودت میگی دخترا چه آدمای مظلوم و حیوونکی هستن و پسرا چه آدمای خودخواه و سنگدلی هستن!!! 
اما خب کیه که ندونه اینا همه فیلمه و دخترای واقعی چه کروکودیلایی هستن  

[ دوشنبه 10 شهریور 1393 ] [ 21:48 ] [ هادی ] [ نظرات ]

چگونگی شناسایی جسد شهید رجایی:
 پس از انفجار پیکرهای خونین و سوخته شهدا را به بیمارستان منتقل کردند. شدت انفجار به حدی بود که ابتدا هیچ‌کس نتوانست کشته شدگان را شناسایی کند. جنازه‌ها را به بیمارستان انقلاب منتقل کرده و پیکر شهید رجایی را در سردخانه قرار دادند. هیچ‌کس نمی‌دانست که این پیکر سوخته، بدن شهیدرجایی است. به فکر یکی از اطرافیان او رسید که از روی دندان‌ها می‌توان فهمید که پیکر سوخته، بدن شهید رجایی است یا خیر؟ اما سوختگی آن‌چنان بود که دهان رجایی به سادگی باز نمی‌شد. لحظاتی بعد یکی از پزشکان از راه رسید و پس از شستن لب‌ها با آب اکسیژنه، دهان را باز کرد و دندان‌ها دیده‌ شد، اما باز هم کسی او را نشناخت. همسر شهید رجایی به بیمارستان آمد و در سردخانه پیکر سوخته شهید‌ رجایی را شناسایی کرد.

نقشه اصلی

پس از فاجعه انفجار هفتم تیر و حضور گسترده مردم در حمایت از رهبری و نظام جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین خلق در تداوم اقدامات تروریستی خود، ابتدا تلاش کرد امکان بمب گذاری در بیت امام را بیابد و بعد از ناکامی در این قصد شوم، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر را هدف قرار داد. حجت‌الاسلام سیداحمد خمینی در این باره چنین گفته است:
 
    ... آن شخص که با منافقین کار می کرد، یعنی کشمیری بنا بود یک چمدان مواد منفجره را بیاورد و در کنار حضرت امام بگذارد، در زمانی که ریاست‌جمهور، رئیس مجلس و نخست‌وزیر و وزرا خدمت حضرت امام می‌آمدند ... از محل سه راه بیت حضرت امام آمدند، گفتند: آقای کشمیری با یک ساک هست (همراه رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر و وزرا) که در آن ساک وسایل و چیزهایی که بناست یادداشت کنند قرار دارد ... گفتم:‌ نه ما به دلیل ممنوعیت ورود هر گونه کیف و بسته اجازه نمی‌دهیم ... کشمیری از ترس این که نکند آن چمدان را در محل حفاظت سه راه بیت بگذارد و خودش بیاید، در آنجا بچه‌های حفاظت بیت به آن ساک مشکوک شوند و مسئله روشن شود، به عنوان اعتراض همراه کیفش برگشت. همان کیف در نخست‌وزیری جلوی مرحوم رجایی و باهنر گذاشته شد و آنجا را منفجر کرد و این دو شهید بزرگوار را از دست ما گرفتند.


مسعود کشمیری عامل انفجار
 


[ یکشنبه 9 شهریور 1393 ] [ 18:50 ] [ هادی ] [ نظرات ]
 سال روز تولد دیگران را به خاطر بسپار.

 با صمیمیت دست بده.

 از عبارت هایی مانند:"خواهش میکنم" و "متشکرم" زیاد استفاده کن.

نواختن یک ساز را یادبگیر.

 در حمام آواز بخوان.

 کتاب های خوب را بخر حتی اگر نخوانی.

 خود و دیگران را ببخش.

 بعضی اوقات به دیگران یاد بده و بعضی اوقات از آنان یادبگیر.

 با مردم همانگونه رفتار کن که دوست داری باتو رفتار کنند.

 دوستان تازه ای پیدا کن اما دوستان قدیمی را عزیز بدار.

راز نگهدار باش.

 زیاد عکس بگیر.

شادی هارا به فردا نینداز.

نگذار بد خلق شوی.

 عزیزان خود را با هدیه کوچک غیرمترقبه شاد کن.

[ یکشنبه 9 شهریور 1393 ] [ 18:48 ] [ هادی ] [ نظرات ]

یه وقتایی 
یه حسی 
یه حرفی 
یه حالی 
اون تهِ دل و جونت گیر کرده 
مثه مرغ سر کنده 
بال بال میزنی که بفهمی 
کجای کارت گیره 
یهو غرق میش تو عمق فاجعه نیمی از زمان 
به خودت میایی و چشمات ورم کرده 
به چی 
به کی 
به کجا 
یه خاطره 
از دیروز و امروز
 شایدم فردا

پی نوشت:
 - وبلاگ سید فیلتر شد 

[ یکشنبه 9 شهریور 1393 ] [ 18:43 ] [ هادی ] [ نظرات ]

یکی همیشه هست که عاشق منه
نگام که می کنه پلک نمیزنه
تنهاست خودش ولی تنهام نمیذاره
دریا که چیزی نیست عجب دلی داره 

با گریه هام میاد غمامو حل کنه
نزدیک میشه تا منو بغل کنه
از آسمون شهر ، خیلی پایین تره
درو که واکنم خدا پشت دره

چشمامو بستم از کنارش رد شدم
چشماشو بسته تا نبینه بدشدم
هرکاری میکنم ازم نمیگذره
حسی که بین ماست از عشق بیشتره

♫♫♫

نامهربونی با دلم نمیکنه 

به هیچ قیمتی ولم نمیکنه

یه قطره اشکمو که می درخشه باز
بهونه میکنه منو ببخشه باز

چشمامو بستم از کنارش رد شدم
چشماشو بسته تا نبینه بدشدم
هرکاری میکنم ازم نمیگذره
حسی که بین ماست از عشق بیشتره...


دانلود آهنگ  


پی نوشت:

- میثم ابراهیمی خواننده خوبیه :)
- ترانه اش از حدیث دهقانه که خیلی قشنگ گفته، عاشقانه آسمونی زیبایی هست :)


[ جمعه 7 شهریور 1393 ] [ 19:34 ] [ هادی ] [ نظرات ]

سیمین بهبهانی‌:

وصیت کرده ام بعد از مرگم؛ همراه من
دوتا فنجان چای هم دفن کنند!!
شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید...
بهرحال دلخوریها کم نیست ازبندگانش ...
همانهایی که بی اجازه واردشدند
خودخواهانه قضاوت کردند
بی مقدمه شکستند
وبی خداحافظی رفتند!


[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 20:25 ] [ هادی ] [ نظرات ]

اول درودهای نظامی سپس سلام
از دوری ات کلافه ام ای عشق کم دوام !

نفرین به من به خدمت و این پادگان نحس
نفرین به یاد عطر تو هر صبح و ظهر و شام

از حال من تمام رفیقان خدمتم
فهمیده اند چیست نمِ روی گونه هام

میدان تیر و خشم شب و سینه خیزها
مشکل تر از همه تو و دلتنگی مُدام

مژگان توست در نظرم دست دوستان
دستان صاف در وسط از جلو نظام

"همچون انار خون دل از خویش خورده ام"
من را کشانده داغ تو تا مرز انهدام

من آمدم که مرد شوم، با غمت ولی
مانند بچه ای شده ام روی پشت بام -

- هر لحظه در هوای سقوطم بدون تو
از پله های برجک غم ... آااااااااااه والسلام
---------------------------------
پ.ن : خسته ام خسته تر از هر چه تصور بکنی ...

[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 15:11 ] [ هادی ] [ نظرات ]


سیمین بهبهانی روز ۲۸ تیر ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. 

نام خانوادگی خود او خلیلی است؛ فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) 

پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌‌گفت و   ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و رمان‌ نویس هم بود.  

مادر او فخرعظمی ارغون ( 1316 ه.ق - 1345 ه.ش ) دختر مرتضی قلی ارغون زنی که از شاعران موفق زمان خود بود، در انجمن نسوان وطن خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود

سیمین هم خود ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و با نام فامیلی همسر خود نام بردار شد و هر چند بعدتر با منوچهر کوشیار ازدواج کرد اما شهرت هنری خود را بر اساس نام خانوادگی همسر اول حفظ کرد.

سیمین از کودکی و جوانی سری پر شور داشت. چندان که هم سابقه تحصیل در مدرسه عالی مامایی را داشت و هم در دانشکده حقوق دانشگاه تهران و نیز همکاری با شماری از مطبوعات را. وی جوایز متعدد ادبی و حقوق بشری نیز دریافت کرده است. 

در سال 1382 موسسه انتشاراتی نگاه مجموعه اشعار او تا آن زمان را در یک مجلد نفیس در 1200 صفحه به چاپ رساند که بسیار مورد استقبال قرار گرفته و به چاپ های متعدد رسیده است.
 
سیمین بهبهانی به بانوی غزل شهرت دارد و برخی از اشعار او به اندازه آثار کلاسیک شعر فارسی مشهور و محبوب اند و به خاطر تسلطی که بر اوزان شعر فارسی داشت و وزن های جدیدی که خود ایجاد کرده بود مورد استقبال سازندگان آثار موسیقایی قرار گرفت. تازه ترین مورد، سروده «چرا رفتی» با صدای همایون شجریان است.

مهم ترین تخصص شاعرانه او که موجب حیرت و تحسین می شد کشف، به کارگیری یا ابداع اوزان تازه و نیز سرودن اشعار در مصراع های طولانی بود در حالی که وزن را با دقت رعایت کرده بود و با مهارتی خیره کننده قالب های کهن را در شکل تازه و با مضامین مدرن عرضه می کرد و چندان در این کار و خلاقیت های نوآورانه در عرصه غزل چیره دست بود که «نیمای غزل» لقب گرفت.

دو نمونه از اشعار سیمین بهبهانی:

وقتی که سیم حکم کند، زر خدا شود
وقتی دروغ داور هر ماجرا شود
وقتی هوا، هوای تنفس، هوای زیست،
سرپوش مرگ، بر سر صدها صدا شود
وقتی در انتظار یکی پاره استخوان
‌هنگامه‌ای زجنبش دُم ها بپا شود
وقتی به بوی سفره‌ی همسایه، مغز و عقل
بی اختیار معده شود، اشتها شود 
وقتی که سوسمار صفت پیش ِ آفتاب
یک رنگ، رنگ ها شود و رنگ ها شود. . .
وقتی که دامن شرف و نطفه گیرِ شرم
‌رجّاله خیز گردد و پتیاره زا شود،
بگذار در بزرگی‌ ِ این منجلاب یأس
‌دنیای من به کوچکی‌ انزوا شود!

****
دلم گرفته ، ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر ان که نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
زبودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد؟
که گوید به پاسخ که زنده ام چرا من
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ، ای دوست هوای گریه با من

[ سه شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 09:03 ] [ هادی ] [ نظرات ]

گرگ باش!
مغرور!
بر شب پادشاهی کن...
وقت خنجر زدن از روبه رو بزن...
مثل گرگ تعصب داشته باش
 مثل گرگ حتی به شیر هم رحم نکن...
مثل گرگ رو در رو حق بگیر...
مثل گرگ باش...
گرگ باش دشمن را بدر...
در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باش...
آنها با پارس کردن های بیهوده زنده اند...
گرگ باش...
بی اعتماد باش...
بی اعتنا...
همیشه با گله، اما تنها...



پی نوشت:
- این گرگ با گرگ پست قبل متفاوته!

[ دوشنبه 27 مرداد 1393 ] [ 21:56 ] [ هادی ] [ نظرات ]
.: هرگونه کپی برداری بدون اجازه کتبی مدیر وبلاگ جرم شناخته شده و شامل پیگرد قانونی می باشد :.

تعداد کل صفحات : 21 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبلاگم چیه؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
دریافت کد جملات شریعتی