تبلیغات
خطوط دلتنگی

خطوط دلتنگی
آسمان سربی رنگ / من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
تو رو از دور دلم دید اما
 نمیدونست چه سرابی دیده
من دیوونه چه میدونستم
 زندگیم برام چه خوابی دیده
نمیدونی نمیدونی ای عشق
 کسی که جوونیشو ریخته به پات
واسه اینکه تو رو از دست نده 
چه عذابی چه عذابی دیده
آه ای دل مغموم آروم باش آروم
ای حال نامعلوم آروم باش آروم
نیستی اما هنوزم کنارمی
 نیستی اما هنوزم اینجایی
روزی صد هزار دفعه میمیرم
 اگه احساس کنم تنهایی
هر کجا رفتی و هر جا موندی
 منو بی خبر نزار از حالت
اگه تنها شدی و دلت گرفت 
خبرم کن که بیام دنبالت
آه ای دل مغموم آروم باش آروم
ای حال نامعلوم آروم باش آروم

ترانه سرا:حسین صفا

[ یکشنبه 20 دی 1394 ] [ 14:21 ] [ هادی ] [ نظرات ]
بر بلور بدنت شال و قبا می‌رقصند
کفشهای تو به همراه دوپا می رقصند
آن قدر عشوه و ناز تو طرب انگیز است
که به یک عشوه تو شاه و گدا می‌رقصند
از در حوزه علمیه اگر رد بشوی 
درس تعطیل شود چون علما می‌رقصند
دلبری گر که کنی در بر ایات عظام
مجتهد ها همه در زیر عبا می‌رقصند
مجلس ختم نرو فاتحه ی مرده نخوان 
که به سبک عربی اهل عزا می‌رقصند
سر سجاده نظر سمت خداوند نکن 
که ملایک همه بی اذن خدا می‌رقصند
اهوی دشتی و هرسو که خرامان بروی 
بوته زاران همه با ناز و ادا می‌رقصند
در طواف حرم کعبه اگر پا بنهی
حاجیان گرد تو در حال دعا می‌رقصند
رو در ایینه نظر کن خودت می‌دانی
که به اهنگ تو مخلوق چرا می‌رقصند
این غزل را چو بخوانند و تو رو بنمایی
فرش تا عرش بر این نور و صدا می‌رقصند

پی نوشت:
- شاعرش رو نمیدونم کیه، کسی میدونه توی کامنتا بگه

[ شنبه 19 دی 1394 ] [ 17:51 ] [ هادی ] [ نظرات ]

 

گاهی وقتا یه نفر باعث میشه حس كنی

چیزی كه تو رو روی زمین نگه داشته....

جاذبه ی زمین نیست....

 

پی نوشت:

- ای تویی که ندیدمت ، اسمت چیه؟ قیافه ات چه شکلیه؟ چند سالته؟ چی خوندی؟ اخلاقت چطوره؟

عجیبه، نه؟ واقعا برای فضولی هم که شده باشی دلم می خواد همسر آینده ام رو توی یک گویی آینه ای چیزی ببینم 


[ شنبه 19 دی 1394 ] [ 09:55 ] [ هادی ] [ نظرات ]
عاشوراشناسی بدون شناخت جبهۀ مقابل امام حسین(ع)، راه به جایی نمی‌برد. گفتارها و تحلیل‌های ما بیشتر دربارۀ جبهۀ حسینی عاشورا است؛ اما پایۀ دیگر عاشوراشناسی، ورود به جهان ذهنی و باورهای کسانی است که آن قساوت تاریخی را آفریدند. عاشورا از منظر امام حسین(ع) و یارانش، روزی است که یا باید با عبید الله بن زیاد، نمایندۀ یزید در کوفه، بیعت می‌کردند و یا تن به شهادت می‌دادند. آنان راه دوم را برگزیدند و به استقبال مرگ خونین رفتند. اما سپاهیان کوفه، نگاهی دیگر به ماجرا داشتند و همان نگاه، آنان را به آن جنایت بزرگ واداشت.
دربارۀ قاتلان امام حسین(ع)، نکته‌ای مهم وجود دارد که بدون نظرداشت آن، نمی‌توان فهمید که چرا آنان پسر و بازماندگان پیامبرشان را بی‌رحمانه کشتند و به شکرانۀ این پیروزی، سجدۀ شکر به جا آوردند و آن را ذخیرۀ آخرت خویش دانستند. اکثر آنان که آن روز در کربلا برای کشتن امام حسین(ع) و یارانش بی‌تابی می‌کردند، از سابقه‌ای مقبول در اسلام و در جنگ‌های علی(ع) با معاویه برخوردار بودند. اگر گوشۀ چشمی هم به وعده‌های ابن زیاد داشتند، آن را پاداشی حلال برای خود می‌دانستند؛ نه آنکه انگیزۀ اصلی آنان برای حضور در جنگ باشد. آنچه آنان را در این رویارویی، انگیزه و نیرو می‌‌بخشید، عقیدۀ آنان دربارۀ خلافت و جایگاه آن در اسلام بود. آنان دفاع از خلیفۀ وقت را دفاع از کیان اسلام و سرزمین‌های اسلامی و عین دینداری می‌دانستند؛ چه خلافت در دست علی(ع) باشد و چه در دست معاویه یا یزید. شمر بن ذی الجوشن كه در جنگ صفین به طرفداری از علی(ع) شمشیر ‌زد، فرق علی را با معاویه، در جایگاه آن دو می‌دانست، نه در شخص علی یا شخص معاویه. می‌گفت: علی(ع) خلیفه است و معاویه طاغی بر خلیفه. پس باید در رکاب خلیفه علیه معاویه جنگید. به همین دلیل و با همین استدلال، تقریبا اکثر کسانی که روزی در سپاه علی(ع) علیه معاویه جنگیدند، در زمان خلافت معاویه، در سپاه او داخل شدند. در سال 60 نیز که یزید بر مسند خلافت نشست، شمر و هم‌قطارانش همچنان وظیفۀ خود را دفاع از خلافت و خلیفۀ وقت می‌دانستند. برای شمر، حق یعنی در سپاه خلیفه بودن، اگرچه خلیفه، یزید باشد، و باطل یعنی کسی که در برابر خلیفه قیام کرده است، اگرچه پسر پیامبر(ص) باشد. سنان بن انس، برادرزادۀ مالک اشتر نیز با همین تئوری، دست به آن جنایات زد؛ بدون آنکه ذره‌ای دچار عذاب وجدان شود.
مسئلۀ خلافت برای اکثر مسلمانان در آن دورۀ تاریخی تا زمان حملۀ مغول، مسئلۀ اصلی جهان اسلام بود و برای حفظ آن به‌جان می‌کوشیدند. آنان، خلیفه را اولی الامر و خلافت را منبع مشروعیت و خودداری از بیعت را «خروج» می‌خواندند. خلیفه چنان جایگاهی داشت که هر گونه مخالفت با او به معنای خروج از جرگۀ مسلمانان و الحاد محسوب می‌شد. اگر اسماعیله را «ملاحده» می‌نامیدند، از آن رو است که آنان ساز مخالف زدند و خلافتی دیگر در مصر بر پا کردند؛ وگرنه اسماعیلیان کجا و الحاد کجا؟ اگر طغرل، مؤسس سلسلۀ سلاجقه و برخی دیگر از سلاطین ایرانی، به رغم توانایی بر انقراض خلافت بنی‌عباس، از در صلح با خلفای بغداد وارد ‌‌شدند، از آن رو بود که می‌دانستند درگیری با خلافت، به فقدان مشروعیت در میان مسلمانان می‌انجامد و بدون تأیید خلفا، سلطنت بر ایران و عراق و حجاز ممکن نیست. سرانجام نیز بساط خلافت را مغول برچید؛ نه مسلمانان. روزی که سربازان مغول، مستعصم، آخرین خلیفۀ عباسی را نمدمال می‌کردند، چشم‌های اهل بغداد به آسمان بود که عذاب خدا کی و چگونه نازل می‌شود! وقتی خبر کشتن مستعصم عباسی و انقراض بنی‌عباس، در شیراز به گوش سعدی رسید، دو مرثیه به زبان‌های فارسی و عربی گفت که اندکی از ذهنیت مسلمان قرن هفتم را دربارۀ خلافت و خلیفه نشان می‌دهد:

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین

ای محمد گر قیامت می‌برآری سر ز خاک
سر برآور وین قیامت در میان خلق بین

زینهار از دور گیتی، وانقلاب روزگار
در خیال کس نیامد کانچنان گردد چنین...

اگر متعصب‌ترین دانشمندان اهل سنت، همچون ابن تیمیه، حاضر به دفاع مطلق از اصحاب جمل نیستند و امر آنان را به خدا وامی‌گذارند، از آن رو است که نمی‌خواهند از خروج بر خلیفۀ وقت(علی) دفاع کنند. معاویه نیز اگر رسما بر تخت خلافت نمی‌نشست، به جرم خروج بر خلیفه(علی) در جنگ صفین، جایگاه فعلی را در میان اهل سنت نداشت. ما همواره در ماجرای صلح امام حسن مجتبی(ع) می‌کوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا ایشان، صلح را پذیرفت. اما مسئله‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود این است که چرا معاویه از در صلح وارد شد. معاویه به‌آسانی می‌توانست سپاه عراق را منهزم کند و امام حسن را در میدان جنگ به شهادت برساند و خود بر تخت خلافت بنشیند. اما چنین نکرد و کوشید که ردای خلافت را از دست خلیفۀ پیش از خود(امام حسن) تحویل بگیرد؛ زیرا می‌دانست که امام حسن(ع) خلیفۀ رسمی مسلمانان است و اگر به‌زور و بدون امضای ایشان، حکومت را در دست بگیرد، در عراق و حجاز، خارجی محسوب می‌شود و خلافتش مشروعیت ندارد. پیشنهاد صلح را معاویه داد؛ تا اولا به خلیفه‌کشی متهم نشود و ثانیا از راه رسمی و مصالحه، خلافت را به دست گیرد و سپس هر کاری که خواست بکند.
روز عاشورا، دو نظریه دربارۀ حکومت، رو در روی هم ایستادند: یک سو کسانی بودند که بیعت را «حق» می‌دانستند و در سوی دیگر، کسانی ایستاده بودند که بیعت با خلیفه را «تکلیف» می‌پنداشتند. گروه اول، حق خود می‌دانست که بیعت کند یا نکند، گروه دوم می‌گفت: تکلیف هر مسلمان، بیعت با خلیفۀ مسلمین است و جز این، عصیان و سرکشی در برابر جانشین رسول خدا(ص) و ورود به جرگۀ خوارج است. آن‌همه بی‌رحمی و قساوت و نامردمی با خاندان رسول(ص) و دیگر معترضان، همچون عبدالله بن حنظله در واقعۀ حره، از همین‌جا آب می‌خورد.

[ چهارشنبه 6 آبان 1394 ] [ 19:40 ] [ هادی ] [ نظرات ]
پارسینه/رضا بابایی: آلزایمر، حافظۀ کوتاه‌مدت بیمار را نابود می‌کند، اما به بخشی از خاطرات او از سال‌های دور، دست نمی‌زند. اگر از او بپرسی که امروز ناهار چه خورده‌ای، ممكن است نام غذایی را به زبان آورد که سی یا چهل سال پیش در یک ظهر دل‌انگیز خورده است.

 او در حافظۀ درازمدتش زندگی می‌کند. مادر من در ماه‌های پایان عمرش این‌گونه بود. اگر از او می‌پرسیدیم که حالت چطور است، می‌گفت: چرا رحیم(نام یکی از برادرانش که سی و پنج سال پیش مرده بود) برای من از مشهد سوغات نیاورده است؟

مردم ایران دقیقا به چنین بیماری خطرناکی مبتلا شده‌اند. در گذشته‌های بسیار دور زندگی می‌کنند و آگاهی‌های آنان از قرن حاضر، نزدیک به صفر است.

 بسیاری از مردم به‌تقریب می‌دانند که سلجوقیان پس از غزنویان آمدند و خوارزمشاهیان پس از سلجوقیان، اما من دانشجویانی را دیده‌ام که نمی‌دانستند نهضت ملی نفت در زمان رضا شاه بود یا پسرش. ایرانیان، قطعه‌هایی از تاریخ را هزار بار شنیده‌اند و می‌دانند، اما تمایلی به شنیدن مهم‌ترین بخش‌‌های تاریخ معاصرشان ندارند. 

نام تمام جنگ‌های صدر اسلام و مسیر کاروان عاشورا و نام بسیاری از خلفای عباسی و اموی را می‌دانند ولی اگر از آنان بپرسند که استبداد صغیر مربوط به چه دوره‌ای است و چرا آن را «صغیر» می‌نامند، مات و مبهوت به پرسش‌گر نگاه می‌کنند.

 آیا در صد و بیست سال گذشته، یک ایرانی را می‌توانید پیدا کنید که یک بار برای میرزا یوسف‌خان مستشار الدوله اشک ریخته باشد؟ نه! چرا؟ چون ایرانی نمی‌داند او کیست. او کسی بود که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه»، می‌خواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند و به همین جرم ماه‌ها در سیاهچال قجری، کتک خورد.

 شکنجه‌گر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.

 از این روضه‌های جانسوز در تاریخ ما کم نیست. کسی می‌داند محمدعلی شاه، روزنامه‌نگارانی همچون صوراسرافیل و ملک المتکلمین را چرا و چگونه کشت؟ آن دو را همراه قاضی ارداقی، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه، شکنجه کردند که وقتی مُردند، شکنجه‌گران خوشحال شدند؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند. به گمان من عاشورای تاریخ معاصر ایران، دوم تیر است؛ روزی که بهترین فرزندان این سرزمین زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها، کلمۀ مشروطه و عدالت‌خانه و آزادی را فریاد کشیدند. آن روز محمدعلی شاه فرو ریخت؛ چون باورش نمی‌شد که چند جوان فُکلی این همه بر سر مرام و عقیدۀ خود پایداری کنند.
 
ایرانیان از شیخ فضل الله نوری بیش از این نمی‌دانند که نام یکی از بزرگ‌راه‌های تهران است، و از جنس اختلافات او با روشنفکران و آخوند خراسانی(رهبر معنوی مشروطه) در بی‌خبری محض به سر می‌برند. ایرانی نمی‌تواند دربارۀ رژیم پهلوی که آن را برانداخت، بر پایۀ منابع و آگاهی‌های مستند، چند دقیقه سخن بگوید؛ اما از حرمسرای یزید و حیله‌های معاویه بی‌خبر نیست.

 آیا جماعت ایرانی دربارۀ ستارخان و علت لشکرکشی او از تبریز به تهران، بیشتر می‌داند یا دربارۀ قیام مختار؟ چند ایرانی را می‌شناسید که نام تیمورتاش و علی‌اکبر داور را شنیده باشد؟ و چند ایرانی را می‌شناسید که نام خواجه نظام الملک طوسی را نشنیده‌ باشد؟

 کسی که نمی‌داند علی‌اکبر داور کیست، نخواهد دانست که دادرسی در ایران چه مسیری را طی کرده است و ما در کجا توقف کردیم. کسی که زندگی تیمورتاش را نداند، از کجا بداند که رضاشاه چگونه پادشاهی بود و رژیم پهلوی چگونه شکل گرفت؟ کسی که دربارۀ حکمرانان کشورش در دورۀ معاصر، مهم‌ترین اطلاعات را نداشته باشد، چه درکی از «تحول» و «تغییر» و «آینده» دارد؟ 

چند ایرانی را می‌شناسید كه بداند چرا در مجلس پنجم مشروطه از پیشنهاد رضاخان، مبنی بر تغییر سلطنت قاجار به جمهوری، استقبال نشد؟ چرا بازدیدكنندگان از «خانۀ مشروطیت» در تبریز به اند ازۀ زائران یكی از امامزاده‌های كاشان نیست؟ آیا مردم ایران می‌دانند چرا انگلیسی‌ها رضاشاه را تبعید كردند؟ آیا كسی می‌داند چرا ناصر الدین شاه مخالف تدریس جغرافیای بین الملل در دارالفنون بود؟ این دانستنی‌ها برای ما به اندازۀ باران برای باغ لازم است

مدرسه به معنای امروزین آن، به همت میرزا حسن رشدیه و کسانی همچون میرزا نصر الله ملک المتکلمین در ایران پا به عرصۀ وجود گذاشت. پیش از او و هم‌فکرانش، فرزندان ایران در مکتب‌هانه‌ها «الف دو زَبَر اَن، دو زیر اِن، دو پیش اُن» می‌خواندند. او برای اینکه علوم جدید را جزء مواد درسی مدارس ایران کند، خون دلی خورد که شرح آن بگذار تا وقت دگر. قبر او در یکی از قبرستان‌های قم است.

 نوروز امسال برای زیارت قبر او به آنجا رفتم. هر چه گشتم قبرش را نیافتم. هیچ کس هم نام او را نشنیده بود و نشانی قبرش را نمی‌دانست. در همان قبرستان، مردی عامی ولی صاحب کرامات دفن است. می‌گویند او بدون آنکه سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، آیات قرآن را در هر متنی که می‌دید، می‌شناخت. بر مزار او مقبره‌ای ساخته‌اند و مردم نیز گروه‌گروه به زیارتش می‌روند.

اگر آشنایی با تاریخ دور، سرمایۀ علمی است، آگاهی از تاریخ نزدیک، سرمایۀ ملی است. آلزایمر ملی، این سرمایۀ سرنوشت‌ساز را بر باد داده‌ است. کتاب‌های درسی و رسانه‌ها به‌ویژه‌ صداوسیما سهم بسیاری در گسترش این بیماری خطرناک داشته‌اند. 
[ جمعه 24 مهر 1394 ] [ 10:50 ] [ هادی ] [ نظرات ]
منا کجاست؟

منا مکانی است که حاجیان صبح روز عید وارد آن می‌شوند و به نماد شیطان سنگ می‌زنند؛ سپس قربانی کرده و با تراشیدن موی سر یا کوتاه کردن مو و ناخن از احرام خارج می‌شوند. دو شب نیز در آن بیتوته کرده و روز یازدهم و دوازدهم هم به نماد سه گانه شیطان سنگ می‌زنند.
منا منطقه‌ای است با طول 3 هزار و 500 متر و عرض 600 متر. فاصله منا تا مسجدالحرام 7 کیلومتر و از تونل منا نیز فقط 4 کیلومتر با مکه فاصله دارد. رفت و آمد پیاده از منا به منطقه عزیزیه - محل اسکان ایرانیان در مکه - نیز بسیار آسان و نزدیک است.

منا 5 خیابان اصلی دارد

چادرهای ایرانیان دورترین منطقه به جمرات است. این فاصله سه کیلومتر است. در منا چند راه اصلی برای رفتن به جمرات است که عبارتند از: طریق المشاه، شارع الجوهره، سوق العرب، خیابان 204 و خیابان 206.
با توجه به محل استقرار چادرهای زائران ایرانی، بهترین مسیر برای زائران ایرانی خیابان 204 و سوق‌العرب است.

امروز، پنجشنبه دوم مهرماه است!

طلوع آفتاب عید قربان - پنجشنبه دوم مهرماه- زائران پس از یک شب اقامت در مشعر - در مشعر زائران همه کشورها بر روی زمین و بدون چادر و .... قرار دارند - و یک روز در عرفات، بالاخره چادر و جایگاهی می‌یابند! صبحانه‌ای خورده و چند بطری آب برداشته و برای رمی شیطان به طرف جمرات می‌روند.


خیابان 204 در منا (محل فاجعه)

روایتی نزدیک از اتفاقات خیابان 204 منا
امسال نیز پلیس دفاع مدنی عربستان، بسیاری از زائران ایرانی را به خیابان 204 هدایت کرد. عرض این خیابان 10 متر و با طول سه کیلومتر است. دو طرف خیابان نیز چادرهای زائران کشورهای مختلف است که با نرده‌ها و فنس از خیابان جدا شده‌اند.
وقتی که در خیابان 204 به سوی جمرات قرار می‌گیری، دو فرعی عمده در آن نقش حیاتی دارند؛ یکی سمت راست با نام خیابان 223 که زائران کشورهای آفریقایی که از خیابان 206 حرکت کرده‌اند را به خیابان 204 منتقل می‌کند و دیگری خیابان 215 که در سمت چپ قرار دارد و به نوعی ترافیک خیابان 204 را باید کنترل کند؛ بدین گونه که بخشی از حجاج را به خیابان سوق‌العرب منتقل کند.

روز عید قربان چه اتفاق غیر متعارفی افتاد؟

عموما زائران از ساعت 8 صبح آرام‌آرام با هدایت پلیس - نیروهای پیشاهنگ - وارد خیابان 204 شدند. از ابتدا ترافیک بود، اما روان. ساعت 8 و 30 دقیقه ترافیک سخت شد و ساعت 8 و 45 دقیقه ترافیک کاملا قفل شد. 50 کاروان ایرانی در وسط خیابان 204 قرار گرفته بودند. امکان بازگشت نیست.

همه ساله پلیس چگونه ترافیک این خیابان را کنترل می‌کرد؟

هر سال پلیس در این مواقع بخش ابتدایی خیابان 204 را کنترل و زائران را به خیابان موازی یعنی سوق‌العرب هدایت کرده و سریعا خیابان 215 را برای رفتن حجاج به سوق‌العرب مهیا می‌کرد. اما امسال 215 بسته ماند!
مهمتر آنکه خروجی خیابان 204 هم با قرار دادن ماشین پلیس تقریبا بسته شده بود!

ساعت 9 صبح روز عید قربان

ساعت 9 صبح است و دمای هوا 47 درجه. خیابان 204 از تقاطع 223 تا تقاطع 215 ترافیک جمعیتی به گونه‌ای است که حقیقتا حجاج در حال پِرِس شدن هستند.
هنوز ورودی زائران با هدایت پلیس به خیابان 204 ادامه دارد و مهمتر آنکه هنوز خیابان 223 که منتهی به 204 می‌شود زائران آفریقایی وارد می‌شوند. خیابان 215 به سوق‌العرب نیز هنوز باز نشده . خروجی 204 نیز ماشین با گارد پلیس راه را مسدود کرده است.
از ساعت 9 امکان نفس کشیدن برای این تعداد حجاج سخت و محال شده و آب‌های همراه زائران پایان یافته است.
در بخشی از این منطقه مخصوصا افرادی که در وسط خیابان هستند، آرام‌آرام از هوش می‌روند، افرادی هم که در کناره خیابان هستند تلاش می‌کنند از فنس‌ها بالا رفته و خود را بالای خیمه‌ها برسانند، شاید بتوانند نفسی بکشند.

واقعه هولناک اتفاق افتاد

ساعت 9 و 30 دقیقه است. حجاج سپیدپوش به خاطر خستگی بیش از حد، قفل شدن حرکت، تشنگی و دمای بالای هوا دیگر رمق که هیچ، نفسی هم ندارند؛ اکثر از هوش رفته‌اند و هم چون برگ درخت بر زمین می‌افتند.
ساعت 10 صبح است. انبوهی از زائران از هوش رفته و برخی نیز از دنیا رفته به طور متراکم بر زمین افتاده‌اند. بسیاری شهادتین را گفته و خود را به خدا سپرده‌اند. صدای "یاحسین" های زائران کم جان شده است، تشنگی امان را بریده و هر لحظه افرادی که از هوش رفته‌اند را به سوی مرگ می‌کشاند.
جمعیتی که هنوز در ابتدای خیابان 204 هستند، که بسیاری از آنان نیز ایرانی‌اند، سعی می‌کنند برگردند تا حادثه بدتراز این نشود. امکان حرکت نیست. عمق فاجعه وسط خیابان تنگ و طولانی 204 مشخص نیست. هلیکوپتر بالای خیابان 204 است. نمی‌دانم چرا آب‌پاشی برای تلطیف هوا صورت نمی‌پذیرد.

امداد، امداد، امداد...

در ابتدا زائرانی که نیم توانی در بدن دارند، تلاش برای نجات دیگران به خرج می‌دهند. صحنه‌ها‌ی با شکوه از ایثار و انسانیت خلق می‌شود.

خیابان 204 در منا (محل فاجعه)

روایتی نزدیک از اتفاقات خیابان 204 منا
بالاخره ساعت 11 صبح امدادگران داوطلب از حجاج کشورهای مختلف از جمله ایران با توجه به تراکم جمعیت خود را به حادثه‌دیدگان می‌رسانند و بسیاری از مجروحین را نجات می‌دهند.
ساعت 12 صبح نیز گروهی از امدادگران سعودی به منطقه می‌رسند، اما کار اعزام مجروحین به بیمارستان‌ها به کندی پیش می‌رود.

منطقه امنیتی می شود

ساعت 13؛ تعداد نیروهای پلیس افزایش می‌یابد و منطقه امنیتی می‌شود. از ورود پزشکان و امدادگران کشورها جلوگیری می‌شود. هنوز مجروحان زیادی بر روی زمین هستند.
ساعت 14؛ مجروحین به همراه جانباختگان و گاها بدون امداد به مجروحین در کانتینر قرار می‌گیرند. جو کاملا امنیتی است.
ساعت 17؛ هنوز برخی از اجساد مطهر بر روی زمین قرار دارند.....

چند پرسش

عربستان سال‌ها تجربه حج 4 و حتی 5 میلیون نفری را داشته و حجاج بدون ترافیک اعمال خود در منا را انجام داده‌اند، چرا امسال با وجود جمعیت 2 و نیم میلیونی چنین اتفاقی افتاد؟
آیا تصاویر دوربین‌های پرشماری که در خیابان‌های منا و از جمله خیابان 204 نصب بوده در اتاق فرمان قابل مشاهده نبود؟!
واقعا چرا از ساعت 8 صبح با وجود ترافیک در خیابان 204، فرعی 215 برای هدایت حجاج به خیابان سوق العرب گشوده نشد، و این در حالی است که ترافیک در سوق العرب بسیار روان و در دیگر خیابان ها – شارع الجوهره و طریق المشاه – اصلا ترافیکی وجود نداشته است.
چرا بخش پایانی و خروجی خیابان 204 بسته شده بوده و با وجود ازدحام انسانی بازگشایی نشد؟
چرا پس از ازدحام در خیابان 204، ورودی‌های آن بسته نشد و دایما جمعیت به این خیابان تزریق شد؟
چرا با وجود دو مرکز دفاع مدنی در مجاورت خیابان 204 که مجهز به آب‌پاش هم هستند، داخل جمعیت آب پاشی نشد؟
چرا بلافاصله با حضور امدادگران بعثه کشورها و نظم دهی آنها اجساد شناسایی و جداسازی نشد و به مجروحین که با کمی آب قابلیت احیا داشتند کمک نشد؟

[ یکشنبه 12 مهر 1394 ] [ 12:40 ] [ هادی ] [ نظرات ]

 

بهم گفتن گلت رو آب برده، دیگه تنها شدی برا همیشه
کسى که دلش رو زده به دریا، به این راحتیا پیدا نمیشه
بهم گفتن گلت رو آب برده، کسی از جاىِ اون خبر نداره
دیگه باید بشینى تا یه روزى، که دریا پرپرش رو پس بیاره
حالا میگن تو رو با دسته بسته، تو رو زنده زنده خاک کردن
نمیدونى که مادر چى کشیدم، منو با این خبر هلاک کردن
پُره حرفم پُره دردم عزیزم، ولى آغوش من امنِ هنوزم
بذار دستاتُ وا کنم عزیزم، تو آغوشِ تو راحت تر بسوزم
پُره حرفم پُره دردم عزیزم، ولى آغوش من امنِ هنوزم
بذار دستاتُ وا کنم عزیزم، تو آغوشِ تو راحت تر بسوزم
اگه دست تو رو نبسته بودن، می تونستی با یه لشگر بجنگی
تو بچه شیر این خاکی نترسی، تو می تونی که بی سنگر بجنگی
بگو تا داغِ تازم تازه تر شه، بهت لحظه آخر آب دادن؟
آخه مادر براىِ تو بمیره، که اینجورى تو رو عذاب دادن
برا عکسات رو پام لالایى خوندم، شباى بى کسى و بى قرارى
کى جرات کرده دستاتُ ببنده؟ بمیرم تو مگه مادر ندارى؟
بهم برخورده مادر، بغض دارم، قسم خوردم دیگه دریا نمیرم
قسم خوردم گلم مثلِ خودِ تو، منم با دستاىِ بسته بمیرم
پُره حرفم پُره دردم عزیزم، ولى آغوش من امنِ هنوزم
بذار دستاتُ وا کنم عزیزم، تو آغوشِ تو راحت تر بسوزم
پُره حرفم پُره دردم عزیزم، ولى آغوش من امنِ هنوزم
بذار دستاتُ وا کنم عزیزم، تو آغوشِ تو راحت تر بسوزم

 

 

 

دانلود آهنگ


[ چهارشنبه 8 مهر 1394 ] [ 21:49 ] [ هادی ] [ نظرات ]




پرواز غم انگیز و مظلومانه محسن حاج حسنی باور نکردنیه
طی یکی دو برخوردی که به هم داشتیم (هرچند کوتاه) 
تواضع و متانت و ادبش خیلی به چشم میومد
خیلی کم حرف بود و وقتی هم که حرف میزد خیلی آروم ...
حیف ، حیف که همچین آدمایی از پیشمون میرن...  

[ چهارشنبه 8 مهر 1394 ] [ 17:04 ] [ هادی ] [ نظرات ]



أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ...؟

آیا صبح نزدیک نیست...؟

آیه 81 سوره هود

[ سه شنبه 17 شهریور 1394 ] [ 14:26 ] [ هادی ] [ نظرات ]


صف  بسته اند پیش تو دیوارها مدام

قد می کشند دور و برت خارها مدام

جرم تو زندگی ست ، نفس می کشی زلال

سر می کشند دوروبرت مارها مدام

تو میوه داری از همه سو سنگ می خوری

این است سرنوشت ثمردارها مدام

تو راست قامتی و تناور ، از این سبب

تحریک می شوند تبردارها مدام

آزاد می شوی دگر از بندها اگر

راضی شوی به رسم دغل کارها مدام

آسوده می شوی تو از این فتنه های گنگ

عادت کنی اگر به لجن زارها مدام

اما تو عاشقی ، تو وعادت به منجلاب ؟

اما تو شاعری ، تو واین عارها مدام؟!!

نه نه ! تو سبز و روشن و پربرگ و بر بمان !

در حسرت نگاه تبردارها مدام


دکتر کاووس حسن لی


پی نوشت:

- این روزها ، روزهای غریبی است . شده ام کلاف سردرگم ، شاید هم این زندگی ست  که دارد با من اینگونه بازی می کند ! گم کرده ام ،  خودم را ، خدایم را ، امیدم را ، شفایم را ، خدایم را ، خدایم را !

شاید هم او از من دور شده تا التماس کنان به سمتش بروم و از او فقط او را بخواهم ! به خودش قسم دردم را میدانم اما دوایش تنها دست خود اوست !

کم حوصله ام ، بی طاقتم ، کم صبرم ، طاقت هیچگونه حرفی در من نیست ! اصلا در یک کلام ، غیر قابل تحمل شده ام ! خودم می دانم و اقرار می کنم ،  از من بگذرید !


[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 12:57 ] [ هادی ] [ نظرات ]
.: هرگونه کپی برداری بدون اجازه کتبی مدیر وبلاگ جرم شناخته شده و شامل پیگرد قانونی می باشد :.

تعداد کل صفحات : 26 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبلاگم چیه؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
دریافت کد جملات شریعتی