خطوط دلتنگی
آسمان سربی رنگ / من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

اول درودهای نظامی سپس سلام
از دوری ات کلافه ام ای عشق کم دوام !

نفرین به من به خدمت و این پادگان نحس
نفرین به یاد عطر تو هر صبح و ظهر و شام

از حال من تمام رفیقان خدمتم
فهمیده اند چیست نمِ روی گونه هام

میدان تیر و خشم شب و سینه خیزها
مشکل تر از همه تو و دلتنگی مُدام

مژگان توست در نظرم دست دوستان
دستان صاف در وسط از جلو نظام

"همچون انار خون دل از خویش خورده ام"
من را کشانده داغ تو تا مرز انهدام

من آمدم که مرد شوم، با غمت ولی
مانند بچه ای شده ام روی پشت بام -

- هر لحظه در هوای سقوطم بدون تو
از پله های برجک غم ... آااااااااااه والسلام
---------------------------------
پ.ن : خسته ام خسته تر از هر چه تصور بکنی ...

[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 15:11 ] [ هادی ] [ نظرات ]


سیمین بهبهانی روز ۲۸ تیر ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. 

نام خانوادگی خود او خلیلی است؛ فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) 

پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌‌گفت و   ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و رمان‌ نویس هم بود.  

مادر او فخرعظمی ارغون ( 1316 ه.ق - 1345 ه.ش ) دختر مرتضی قلی ارغون زنی که از شاعران موفق زمان خود بود، در انجمن نسوان وطن خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود

سیمین هم خود ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و با نام فامیلی همسر خود نام بردار شد و هر چند بعدتر با منوچهر کوشیار ازدواج کرد اما شهرت هنری خود را بر اساس نام خانوادگی همسر اول حفظ کرد.

سیمین از کودکی و جوانی سری پر شور داشت. چندان که هم سابقه تحصیل در مدرسه عالی مامایی را داشت و هم در دانشکده حقوق دانشگاه تهران و نیز همکاری با شماری از مطبوعات را. وی جوایز متعدد ادبی و حقوق بشری نیز دریافت کرده است. 

در سال 1382 موسسه انتشاراتی نگاه مجموعه اشعار او تا آن زمان را در یک مجلد نفیس در 1200 صفحه به چاپ رساند که بسیار مورد استقبال قرار گرفته و به چاپ های متعدد رسیده است.
 
سیمین بهبهانی به بانوی غزل شهرت دارد و برخی از اشعار او به اندازه آثار کلاسیک شعر فارسی مشهور و محبوب اند و به خاطر تسلطی که بر اوزان شعر فارسی داشت و وزن های جدیدی که خود ایجاد کرده بود مورد استقبال سازندگان آثار موسیقایی قرار گرفت. تازه ترین مورد، سروده «چرا رفتی» با صدای همایون شجریان است.

مهم ترین تخصص شاعرانه او که موجب حیرت و تحسین می شد کشف، به کارگیری یا ابداع اوزان تازه و نیز سرودن اشعار در مصراع های طولانی بود در حالی که وزن را با دقت رعایت کرده بود و با مهارتی خیره کننده قالب های کهن را در شکل تازه و با مضامین مدرن عرضه می کرد و چندان در این کار و خلاقیت های نوآورانه در عرصه غزل چیره دست بود که «نیمای غزل» لقب گرفت.

دو نمونه از اشعار سیمین بهبهانی:

وقتی که سیم حکم کند، زر خدا شود
وقتی دروغ داور هر ماجرا شود
وقتی هوا، هوای تنفس، هوای زیست،
سرپوش مرگ، بر سر صدها صدا شود
وقتی در انتظار یکی پاره استخوان
‌هنگامه‌ای زجنبش دُم ها بپا شود
وقتی به بوی سفره‌ی همسایه، مغز و عقل
بی اختیار معده شود، اشتها شود 
وقتی که سوسمار صفت پیش ِ آفتاب
یک رنگ، رنگ ها شود و رنگ ها شود. . .
وقتی که دامن شرف و نطفه گیرِ شرم
‌رجّاله خیز گردد و پتیاره زا شود،
بگذار در بزرگی‌ ِ این منجلاب یأس
‌دنیای من به کوچکی‌ انزوا شود!

****
دلم گرفته ، ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر ان که نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
زبودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد؟
که گوید به پاسخ که زنده ام چرا من
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ، ای دوست هوای گریه با من

[ سه شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 09:03 ] [ هادی ] [ نظرات ]

گرگ باش!
مغرور!
بر شب پادشاهی کن...
وقت خنجر زدن از روبه رو بزن...
مثل گرگ تعصب داشته باش
 مثل گرگ حتی به شیر هم رحم نکن...
مثل گرگ رو در رو حق بگیر...
مثل گرگ باش...
گرگ باش دشمن را بدر...
در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باش...
آنها با پارس کردن های بیهوده زنده اند...
گرگ باش...
بی اعتماد باش...
بی اعتنا...
همیشه با گله، اما تنها...



پی نوشت:
- این گرگ با گرگ پست قبل متفاوته!

[ دوشنبه 27 مرداد 1393 ] [ 21:56 ] [ هادی ] [ نظرات ]
مردم در روزگار ما به شش گروه تقسیم مى شوند : شیر و گرگ و روباه و سگ و خـوك و گوسفند.
 شیران همان شهریاران و زمامداران دنیایند كه هر یك ازآن ها دوست دارد بر دیـگـرى غـلـبه كند و مغلوب كسى واقع نشود
 گرگ ها همان بازرگانان شماهستند كه هرگاه مـى خـواهـند كالایى را بخرند ازآن بدگویى مى كنند و هرگاه مى خواهند بفروشند از آن تعریف مـى كـنند
 روبهان همان كسانى هستند كه از طریق دین خود مى خورند و به آن چه مى گویند در دل اعتقادى ندارند
 سگ ها آن كسانى هستند كه با زبان خود بر مردم پارس مى كنند و مردم از شر زبـانـشـان به آنان احترام مى گذارند
خوكان همان مردمان نامرد و امثال آن ها هستند كه وقتى از آنان دعوت به فحشایى شود اجابت مى كنند
و گوسفندان همان مؤمنان هستند كه پشمهایشان را مى چینند و گوشتشان رامى خورند و استخوانشان رامى شكنند
 از یك گوسفند در میان گروهی شیر و گرگ و روباه و سگ و خوك چه كارى ساخته است؟

امام سجاد (ع)

پی نوشت: 
- توی روزگار ما هم همینجوریه، حالا من گوسفند بین این حیوونا چیکار کنم؟

[ دوشنبه 27 مرداد 1393 ] [ 21:47 ] [ هادی ] [ نظرات ]
 ایران ١٤٠ ، پس از سوار کردن مسافران از شرق به غرب (آزادی - کرج) فرآیند تیک‌آف را عملیاتی می‌کند و پس از ٢ دقیقه موتور سمت راست به اصطلاح پروازی «می‌رود» و از کار می‌افتد. در همین حین هواپیما به سمت چپ خود میل کرده و برج مراقب به خلبان دستور می‌دهد تا از سمت چپ دور بزند (خلاف عقربه‌های ساعت) و از سمت رودخانه کن وارد مهرآباد شود. اما چون هنوز هواپیما فرآیند اوج‌گیری را طی نکرده بوده و ارتفاع کمی داشته، فرمان صادره را کامل اجرا نمی‌کند و به عکس حرکت می‌کند. 

خلبان ایزدپناه که در صورت پیاده‌سازی دستورات برج مراقبت احتمال می‌داده به ارتفاع لازم نرسد و متعاقبا با ساختمان‌های مسکونی تهرانسر برخورد کند، ترجیح می‌د‌هد تا از سمت راست دور بگیرد تا بتواند روی اتوبان بنشیند. او در این لحظات با برج مراقبت ارتباط داشته، نوک هواپیما را بالا می‌کشد تا به میزان اوج‌گیری لازم برسد. 

او در نظر داشته است تا با قدرت پیشرانه موتور باقی‌مانده و کمک قدرت باد، هواپیما را مانند کایت هدایت کند و به زمین برساند. او تمامی این برنامه‌ها را پیاده‌سازی کرده اما افسوس که قدرت تک‌موتور این هواپیما اجازه ادامه این روند را به او نداد و هواپیمایش با کابل فشار قوی برق برخورد کرد و به جدا شدن دم هواپیما و انفجار باک منتهی شد.



خلبان پرواز روز یکشنبه هواپیمای ایران ١٤٠ معلم خلبان علی ایزدپناهی از بازنشسته‌های نیروی هوایی ارتش کشورمان و از قهرمانان روزهای جنگ بوده است. با وجود ٦ دهه زندگی، ٤ دهه تجربه خلبانی و دارای درجه استاد خلبانی با ۸۰۰۰ ساعت پرواز بدون حتی یک سانحه را در کارنامه‌اش داشته است. بدون‌شک او در بعد عملیاتی در زمره متخصصان بوده و اگر دستور برج مراقبت را اجرا کرده بود حتما سقوط روی ساختمان‌های مسکونی انجام می‌شد. بی‌شک خلبان ایزدپناه در صورت عدم برخورد با کابل فشار قوی، در انتهای خیابان شیشه مینا فرو می‌آمد و در صورتی که دم هواپیما کنده می‌شد سکان عمودی و افقی به کل بر هم می‌خورد و توان هدایت از دستان او خارج می‌شد. درحالی‌که باید گفت در زمان پایین آمدن، بال هواپیما کنده شده و با بال و دماغ روی زمین برخورد می‌کند، که این نیز موجب آتش‌سوزی گسترده این هواپیما بوده است. ذکر این نکته نیز ضروری است که چون زمان زیادی از آغاز پرواز نگذشته بوده، بنزین زیادی در بال‌های هواپیما ذخیره بوده است و به دلیل ‌درصد قابلیت اشتعال بالای این نوع بنزین انفجار و حجم آتش‌سوزی بیشتر از آنچه می‌بایست، بوده است.

به گفته کارشناسان، خلبان ایزدپناه بهترین و انسانی‌ترین عکس‌العمل را از خود نشان داده است. افزون بر این خلبان زمانی که دیده است کاری از او ساخته نیست، به سمتی که خلوت‌تر از دیگر نواحی بوده است رفته و تنها موجب زخمی شدن چند نفر اطراف کارخانه شیشه‌سازی شده است که این موضوع نیز خیلی رسانه‌ای نشده است.



[ جمعه 24 مرداد 1393 ] [ 16:28 ] [ هادی ] [ نظرات ]

ای یار جفاکرده پیوندبریده   /   این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم   /   گرگ دهن آلوده یوسف ندریده

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند    /    افسانه مجنون به لیلی نرسیده

در خواب گزیده لب شیرین گل اندام   /   از خواب نباشد مگر انگشت گزیده

بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم   /    چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

مرغ دل صاحب نظران صید نکردی   /   الا به کمان مهره ابروی خمیده

میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس   /   غمزت به نگه کردن آهوی رمیده

گر پای به در می‌نهم از نقطه شیراز  /   ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد   /    رفتیم دعاگفته و دشنام شنیده

روی تو مبیناد دگر دیده سعدی   /   گر دیده به کس بازکند روی تو دیده


[ پنجشنبه 23 مرداد 1393 ] [ 10:13 ] [ هادی ] [ نظرات ]

عکسش قشنگ بود گذاشتم

نظر شما چیه؟


[ پنجشنبه 23 مرداد 1393 ] [ 10:09 ] [ هادی ] [ نظرات ]
 
 
 

[ پنجشنبه 23 مرداد 1393 ] [ 10:04 ] [ هادی ] [ نظرات ]
در این حادثه اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز راهی تهران بود (مسابقات ریاضی دانشجویی) به دره سقوط کرد و طی آن دکتر مجتبی مهرآبادی و شش تن از دانشجوی نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف شامل آرمان بهرامیان، رضا صادقی - برنده دو مدال طلای المپیادجهانی - علیرضا سایه‌بان و علی حیدری، فرید کابلی، و مرتضی رضایی دانشجوی دانشگاه تهران که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ملی و بین‌المللی ریاضی بودند در اوج بالندگی و شکوفایی علمی ناباورانه، جان باختند.
 

 

                       


                                           

                                                مرتضی رضایی

آشنایی با سه نفر از بازماندگان حادثه:
 
مریم میرزاخانی:
پروفسور مریم میرزاخانی برنده جایزه ستر انجمن ریاضی آمریکا در سال ۲۰۱۳ است. او هم اکنون استاد دانشگاه استنفورد است.

او طی تحصیل در دبیرستان فرزانگان تهران در سال‌های ۱۹۹۴ (هنگ‌کنگ) و ۱۹۹۵ (کانادا) برنده مدال طلا در المپیاد جهانی ریاضی شد. سپس کارشناسی  و کارشناسی ارشد خود را در رشته ریاضی از دانشگاه شریف گرفت و برای ادامه تحصیل دکترا به دانشگاه هاروارد رفت.

میرزاخانی از یازدهم شهریور ماه ۱۳۸۷ (اول سپتامبر ۲۰۰۸) در دانشگاه استنفورد استاد دانشگاه و پژوهشگر رشته ریاضیات است. پیش از این، او استاد دانشگاه پرینستون بود.

از مریم میرزاخانی به عنوان یکی از ده ذهنِ جوان برگزیده سال ۲۰۰۵ از سوی نشریه پاپیولار ساینس در آمریکاو ذهن برتر در رشته ریاضیات تجلیل شد.

مریم میرزاخانی به خاطر پژوهش و مطالعه متعدد از سوی موسسات مختلف ریاضی جهان مورد تجلیل قرار گرفته و جوایز متعددی را از آن خود کرده است.

در سال جاری ( 2014 میلادی) نیز وی به دلیل مطالعه و پژوهش هایش از سوی موسسه ریاضیات کلی CMI به طور مشترک با پیتر اسکولز Peter Scholze منتخب دریافت این جایزه شدند. میرزا خانی به دلیل تلاش های موثر و همینطور تاثیر گذارش در زمینه نظریه هندسه و نظریه ارگودیک به دریافت این جایزه نائل شده است.

وی پیش از این نیز جایزه Ruth Lyttle Satter Prize in Mathematics که به زنان تاثیر گذار در حوزه ریاضی اعطا می شود را نیز به خود اختصاص داده بود.

رویا بهشتی زواره:
 
رویا بهشتی زواره دوره فوق دکترایش را در دانشگاه ام آی تی می گذراند.

هادی جرئتی:

هادی جرئتی که بعد از آن حادثه تا چند روز در کما بود در حال تمام کردن دوره دکترایش در دانشگاه یو سی ال ای است


[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 18:54 ] [ هادی ] [ نظرات ]

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

ای دیده اگر کور نئی گور ببین
این عالم پرفتنه و پر شور ببین

شاهان و سران سروران زیر گلند
روهای چو مه در دهن مور بین...



[ پنجشنبه 16 مرداد 1393 ] [ 19:49 ] [ هادی ] [ نظرات ]
.: هرگونه کپی برداری بدون اجازه کتبی مدیر وبلاگ جرم شناخته شده و شامل پیگرد قانونی می باشد :.

تعداد کل صفحات : 20 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبلاگم چیه؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
دریافت کد جملات شریعتی