خطوط دلتنگی
آسمان سربی رنگ / من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
شفاعت تنها موضوعیست که در قیامت با شفاعت هم حل نمی شود امام علی (ع) در اینباره می فرمایند :

خدای تعالی فرمود: به عزّت و جلالم سوگند،‌که از ظلم هیچ ظالمی نگذرم ، گر‌چه فشردن دستی.
 خداوند تقاص بندگان را از یکدیگر می‌گیرد، ‌تا جایی که هیچ‌کس نزد دیگری مظلمه‌ای نداشته باشد، آن‌گاه ایشان را برای حسابرسی می‌فرستد.



[ پنجشنبه 6 آذر 1393 ] [ 22:20 ] [ هادی ] [ نظرات ]

غلامعلی رجایی از فعالان رسانه‌ای و فرهنگی در یادداشتی در سایت خود به تشییع جنازه مرحوم پاشایی پرداخته و جمعیت انبوه حاضر در مراسم را «شگفت‌آور» خوانده است. متن این یادداشت را بخوانید:

امروز صبح تشییع جنازه شگفت آور مرحوم مرتضی پاشایی خواننده جوان پاپ کشوربود. مایل بودم درتشییع شرکت کنم تا از نزدیک بهتر بتوانم جامعه ام را که دراین گونه مواقع لایه های پنهان خود را آشکار می کند- همچون دریای عمیقی که با امواج خروشنده خود صدف به ساحل می آورد و برمی گردد- بشناسم اما نشد. از قبل برای جلسه ای قول داده بودم. از دوستانی که به مراسم رفته بودند و از تصاویری که در سایتهای خبری دیدم آمده بود اندکی توانستم بفهمم امروز در جلوی تالار وحدت و خیابانهای اطراف آن که جمعیت تشییع کننده این جوان هنرمند و محبوب تا روی پل هوایی حافظ امتداد داشته است چه گذشته است. شنیده ام از بعضی از شهرستانها عده ای برای تشییع وی به تهران آمده اند.

امروز بعدازظهر در یک تماس داخلی با آیت الله هاشمی از ایشان پرسیدم در جریان مرگ این جوان هنرمند هستید؟ فرمودند بله شنیده ام. به ایشان عرض شد امروز در حد یک مرجع از تشییع جنازه وی استقبال شد و نکاتی را که بذهنم رسید مختصر خدمتشان عرض کردم. به نظر من باید در جلسات کارشناسی متعددی در رسانه ملی و در مراکز مرتبط دیگر این حادثه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. در این مجال قصد پرداختن به ابعاد این حادثه را ندارم اما به یکی دو نکته مهم اشاره می شود. شاید مفید باشد.

نکته اول
مرحوم مرتضی پاشایی یک خواننده سی ساله بود که چند سالی بود در مجامع هنری خوش درخشید و در بین جامعه بویژه نسل جوان کشور که امروز با حضور گسنترده خود در مراسم تشییع وی علاقه خود را به وی عملا نشان دادند محبوبیتی کسب کرد اما جدا از خلاقیت های هنری او این بیماری لاعلاج سرطان او جامعه ایرانی را که بسیار احساسی است چند ماه دنبال خود کشاند. به نظر من اینکه همه می دانستند این جوان عزیز رفتنی است نوعی حس همدردی را نسبت به او ایجاد کرد و رفته رفته آتش این احساس را شعله ورتر کرد تا کار بدانجا رسید که عده زیادی از مردم در اتفاقی کم نظیر در جلوی بیمارستانی که وی در آن بستری بود جمع شدند و ترانه های او را همصدا با هم خواندند. البته برای احمدرضا عابدزاده هم چنین تجمعی در جلوی بیمارستانی که وی در آن بستری بود صورت گرفت اما این حضور معنا و پیام متفاوتی داشت.

نکته دوم
این امر اما همه علت حدوث این اتفاق مهم نبود. بنظر من هر چند صدا وسیما پس از مرگ پاشایی شاید از سرناچاری به آن توجهی نشان داد اما رویکرد غیرمنطقی وی با این مساله که نزد نسل جوان از حساسیت بالایی برخوردار بود علت اصلی این حضور انبوه بود. پرداختن رسانه ملی به بعضی مسایل و حادثه بیماری یا مرگ شخصیتهای مذهبی بطور افراطی در سطح گسترده و از شبکه های مختلف بصورت زنده می تواند دو نمونه عینی برای تحلیل این مساله باشد.

دیروز که در دو کلاسی که داشتم در این باره از دانشجویان نظرخواهی کردم تقریبا همه بر این مساله تکیه می کردند که پاشایی هنرمند محبوب ما جوانها بود چرا رادیو تلویزیون اینگونه با بیماری او برخورد کرد که انگار نه انگار این چهره دوست داشتنی در حال رفتن از دنیاست؟ می گفتند مگر همه مثل آیت الله کنی باید معمم یا شخصیت سیاسی باشند که رسانه ی ملی برایشان سنگ تمام بگذارد؟ گفتم تا حدود زیادی حق با شماست هر چند نمی توان شخصیت مرحوم آیت الله کنی را به دلیل سالها خدمات و مجاهداتش در انقلاب با مرحوم پاشایی مقایسه کرد.

به گمان من ما داریم اشتباه می رویم. رسانه ی ملی به گونه ای حرکت می کند و برنامه می سازد و نسبت به بعضی شخصیت ها و جریان ها موضع گیری و جهت گیری می کند که گویی همه ی مردم ایران حزب اللهی دو آتشه و البته از نوع سلیقه ای خاص هستند. به گمان من باید برای تخلیه ی احساسات جوان های جامعه و حتی خود جامعه تدابیر بهتری اندیشیده شود.

مساله ی آب بازی در پارکها و چهارشنبه سوری و شادیهای مردم پس از بعضی پیروزی های ورزشی در سطح منطقه ای و جهانی نمونه هایی هستند که مرتب تکرار می شوند اما بدانها توجه اساسی نمی شود. اگر توجه نشود مثل سیزده بدر که حتی جریان تند و ارزشی انقلاب هم حریف حذف آن نشد واقعیت وجودی خود را بر دستگاه فرهنگی و سیاست گذاری کشور تحمیل خواهد کرد.

دیروز روی پل حافظ هم مملو از جمعیت تشییع كننده شده بود

به نظر من این حضور استثنایی نسل جوان و غیر جوان در تشییع مرحوم پاشایی نوعی اعتراض آرام بخشی از جامعه نسبت به سیاستها و جهت گیری های رسانه ملی و دستگاه‌های سیاست گذاری کشور بود. جمعیت حاضر و همه کسانی که در فضای گسترده مجازی مستمرا به این مساله پرداختند عملا با این حضور خود را بر دستگاه رسانه ای و غیر رسانه ای کشور تحمیل کردند تا دیده شوند. آری آنها آمدند تا دیده شوند و ثابت کنند کسی - هرکس باشد- نمی تواند حضورشان را نادیده بگیرد و مجبور به تحمل این حضور آنهاست.

بخشی از جامعه عملا با این حضور گسترده به بعضی مسولان و سیاست گذاران کشور هشدار داد چشم هایشان را بیشتر باز کنند و حقایق و واقعیتهای محیط اطراف خود را دقیق تر ببینند و بدانند که نباید فقط به مسایلی که خود فکر می کنند مهم است توجه کنند نباید فقط به تجلیل چهره های مقبول و محبوب خود بپردازند و به محبوب های نسل جوان کم اعتنا باشند. به نظر من این پیام بسیار مهمی بود که امیدوارم شنیده شده باشد.


[ جمعه 30 آبان 1393 ] [ 15:02 ] [ هادی ] [ نظرات ]
درگذشت اسطوره موسیقی ایران مرتضی پاشایی را به همه هموطنان تسلیت عرض میکنم 


مرتضی پاشایی صبح امروز درگذشت. 
 این خواننده که بیش از یک سال با سرطان معده دست و پنجه نرم می‌کرد، صبح امروز در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان تهران دار فانی را وداع گفت. 
دکتر «حسن توکلی» پزشک معالج این خواننده در این باره گفت: «مرتضی مبارزه سختی را با بیماری‌اش داشت و در حالی که از زمان تشخیص بیماری ما فقط سه ماه پیش بینی ادامه حیات را برای وی کرده بودیم، مرتضی چیزی حدود ۱۱ ماه جنگید و تا لحظه آخر هم کوتاه نیامد.»
وی افزود: «تیم پزشکی این هنرمند ‌‌نهایت تلاش خود را در مراحل مختلف درمانی این هنرمند انجام داد و در مقاطع مختلف با پرتو درمانی و شیمی درمانی سعی در مهار سرطان داشت ولی متاسفانه اوضاع جوری مساعد نشد و سرطان به تمام بدن پاشایی سرایت کرده بود.»
توکلی همچنین از انگیزه بالای پاشایی در مقابله با سرطان سخن گفت و توضیح داد: «مرتضی حتی در اتاق ICU هم از مبارزه دست بر نداشت و فقط درباره آینده کاری‌اش حرف می‌زد و می‌گفت بالاخره شکست‌اش می‌دهم و باز هم روی سن بر می‌گردم. به همه جامعه هنری کشور و دوستداران این خواننده تسلیت عرض می‌کنم.»


[ جمعه 23 آبان 1393 ] [ 17:07 ] [ هادی ] [ نظرات ]
ااین دختر توی فضای مجازی گرد و خاک کرده
کلیپش رو دانلود کنید




[ پنجشنبه 22 آبان 1393 ] [ 14:29 ] [ هادی ] [ نظرات ]
شب بلند و دل من در تب و تابه وای
لحظه هام همه پر از حسرت خوابه وای
ذره ذره دل من آب میشه تو سینه
آرزوی دیدنت مثل سرابه وای
بیا و ستاره ای تو آسمونم باش
بیا و چلچله شیرین زبونم باش
مهربون من بیا و همزبونم باش
من بلا رو دوست دارم بلای جونم باش

حالا تو خون منی توی تنی یا نه
از دل عاشق من دل می کنی یا نه
بگو هنوز مال منی عشق منی یا نه

شب بلند و دل من در تب و تابه وای
لحظه هام همه پر از حسرت خوابه وای
ذره ذره دل من آب میشه تو سینه
آرزوی دیدنت مثل سرابه وای
بیا و ستاره ای تو آسمونم باش
بیا و چلچله شیرین زبونم باش
مهربون من بیا و همزبونم باش
من بلا رو دوست دارم بلای جونم باش

حالا تو خون منی توی تنی یا نه
از دل عاشق من دل می کنی یا نه
بگو هنوز مال منی عشق منی یا نه

نکنه خدا نکرده نکنی یادم
نکنه عزیز من ز چشمت افتادم
نکنه تو قلبت خبری باشه
نکنه دلت با دگری باشه
هر نگاه گرم تو امید فردام بود
آخه عشقت عزیزم خون تو رگهام بود
آرزوی تو دینم و دنیام بود
بی تو همدمم قطره اشکام بود

نکنه خدا نکرده نکنی یادم
نکنه عزیز من ز چشمت افتادم
نکنه تو قلبت خبری باشه
نکنه دلت با دگری باشه
هر نگاه گرم تو امید فردام بود
آخه عشقت عزیزم خون تو رگهام بود
آرزوی تو دینم و دنیام بود
بی تو همدمم قطره اشکام بود

حالا تو خون منی توی تنی یا نه
از دل عاشق من دل می کنی یا نه
بگو هنوز مال منی عشق منی یا نه

حالا تو خون منی توی تنی یا نه
از دل عاشق من دل می کنی یا نه
بگو هنوز مال منی عشق منی یا نه


[ چهارشنبه 21 آبان 1393 ] [ 21:30 ] [ هادی ] [ نظرات ]

این آهنگ تیتراژ فیلم خط ویژه می باشد.

متن آهنگ سینا حجازی با نام دیدی داری :

چیه رفیق تیپامون نمیخوره به هم نه؟؟؟

انگار که یه جورایی شما اشراف زاده ای ما گدا زاده؟؟؟

نه عزیزم یه سری چیزا شماها داشتین ما نداشتیم

ما وام داشتیم شما نداشتین ، شما وان داشتین ما نداشتیم
ما با دست تو مدرسه آب میخوردیم ، لیوان داشتین ما نداشتیم

بازی مون تیله و تشتک بود، مال شما اسکی تو شمشک بود
ما رو کهنه بمون میبستن، مال شما خوشگل پوشک بود

دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری… بام بام بو

دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری… بام بام بو

حرف ما دری وری بعد حرف، بیخودی یه دست کتک بود
شما ناااااز بودی الهی، فحشتون گوله نمک بود

آرزوم توپ هفت سنگی بود، عشق تو تلوزیون رنگی بود
خواب من شبا مداد سیاه، خواب تو مداد رنگی بود

ما تو رویا خونه ساختیم، حقیقت رو دور انداختیم
شما نجنگیدینُ بردین، ما جنگیدیمُ باختیم

ما غم داشتیم شما نداشتین ، پول کم داشتیم شما نداشتین
شما دردیُ آهی نداشتین، ما جز آآآآه راهی نداشتیم

دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری… بام بام بو

دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری… بام بام بو

 

شما آآآه ما نداشتیم، هه هه خب نداشتیم
شما زنده حالشو میبردین، ما فیلمشم حتی نداشتیم

لباس شما خارجی نو، از اون مارک دارا
لباس ما خارجی کهنه، ااااه تاناکورا

دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری... بام بام بو

دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری… بام بام بو

رفیق اینا همه اجباری بود، از اونا که توش دست نداری بود
خوب و بدش به من گذشت و رفت، برام شکل یادگاری بود

ولی امروز دست خودمه، حال منو تو فرق داره یه نمه
یه چیزی تو زندگی ما بود، فک نکنم پیش شما بود

شورُ حال داشتیم شما نداشتین ، انگار بال داشتیم شما نداشتین
این بار ما داشتیم شما نداشتین، دااااااااااشتین؟ نداشتین!

شورُ حال داشتیم شما نداشتین ، انگار بال داشتیم شما نداشتین
این بار ما داشتیم شما نداشتین، دااااااااااشتین؟ نداشتین!

دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری… بام بام بو

دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری دیدی داری داری داری… بام بام بو

 

 


 

دانلود آهنگ


[ یکشنبه 18 آبان 1393 ] [ 17:33 ] [ هادی ] [ نظرات ]
این قصه همیشه قهرمان داشت،نداشت؟
مداح و گدا و روضه خوان داشت،نداشت؟
این قدر نگو كرب و بلا آب نداشت
ای شیخ براى تو كه نان داشت،نداشت؟!
(رحیم رسولى)

[ شنبه 10 آبان 1393 ] [ 17:06 ] [ هادی ] [ نظرات ]

«چون خونِ خدا، بیا مسلمان باشیم

یا حداقل، شبیه سلمان باشیم

مولا، سگ آستان نمی‌خواهد، مَرد!

او کرده قیام، تا که «انسان» باشیم

****

من خون خدا، شکوه بسم‌اللهم

گوینده «لا اِلهَ اِلا اللهَم»

در سینه اگر محبت من داری

ارباب مخوان مرا، که عبداللهم

****

گفتی به من ارباب! خطا گفتی تو

شرمنده شدم ز دوست، تا گفتی تو

من بنده‌ام و مقام من جز این نیست

شرک است به بنده‌ای «خدا» گفتی تو

****

وقتی که حسین را تو «سین» می‌خوانی!

در تعزیه، روضه حزین می‌خوانی

یعنی که حماسه را غلط می‌فهمی

وقتی که ز کوه این چنین می‌خوانی

****

ای مرثیه‌خوان! گزافه گفتن کفرست

با لهجه دین، خرافه گفتن کفرست

اسلام دو نور عترت و قرآن است

جز این، سخنی اضافه گفتن کفرست

****

ای مرثیه‌خوان! ز چشم و ابرو بگذر

از خال لب و کمند گیسو بگذر

این مرد بزک کرده! ابوفاضل نیست

تکبیر بگو! از این هیاهو بگذر

****

غافل ز کرامت مُحرّم هستیم

دلداده بزم سوگ و ماتم هستیم

با خنجر جهل، سر بُریدیم از عشق

ما ابن زیاد و ابن مُلجم هستیم!

****

ای مرثیه‌خوان! ز های و هو می‌گویی

از رأس بریده و گلو می‌گویی

از داغ اسارت و تنور و گودال

پس کی ز حسین ُسرخ‌رو می‌گویی؟!

****

در مرثیه‌ات، حسین تنها «سین» ست!

در کرب و بلا، شکسته‌ای غمگین‌ست

تو تاجر گریه‌ای و جای شک نیست

از تلخی سوگ، کام تو شیرین‌ست!

****

این روضه وضو ندارد و زیبا نیست

دنیا زده است، شیعه مولا نیست

این «سین» که تو خوانده‌ای، به قرآن سوگند!

در سوره سرخ ظهر عاشورا نیست

****

ای مرثیه‌خوان! نگاه تو زیبا نیست

چون روح تو، از تبار عاشورا نیست

گفتی سبب قیام دریا، آب است!

این روضه، شناسنامه دریا نیست

****

ای مرثیه‌خوان! روضه غفلت کافیست

با ذکر خرافه، کسب شهرت کافیست

از خون خدا، برادر من! شرمی

با سکه کربلا، تجارت کافیست

****

ای مرثیه‌خوان! روح تو نورانی نیست

آئینه در این روضه که می‌خوانی نیست

بر روی حماسه می‌زنی سیلی تو

با دست خرافه، این مسلمانی نیست!

****

ای مرثیه‌خوان!  کرب و بلا ماتم نیست

میراث حسین، درد و داغ و غم نیست

جان‌مایه نهضت حسینی این‌ست:

«هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست»

****

ای مرثیه‌خوان! زبان عاشورا باش

هم قبله کاروان عاشورا باش

با لهجه سرخ عشق، همچون زینب

برخیز و حماسه‌خوان عاشورا باش»


[ شنبه 10 آبان 1393 ] [ 16:42 ] [ هادی ] [ نظرات ]
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بشنود یک نفر از نامزدش دل برده
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی
که به پرونده ی جرم پسرش برخورده
خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ
بین دعوای پدر مادر خود گم شده است
خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق
که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است
خسته مثل پدری که پسر معتادش
غرق در درد خماری شده فریاد زده
مثل یک پیرزنی که شده سرباز عروس
پسرش پیش زنش بر سر او داد زده
خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است
مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند
زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است
خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه
که کسی غیر پرستار سراغش نرود
خسته ام بیشتر از پیر زنی تنها که
عید باشد نوه اش سمت اتاقش نرود
خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید
غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است
شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه ای راهی مشهد شده است
"علی صفری"

[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 20:56 ] [ هادی ] [ نظرات ]
یکی از مخاطبان «همشهری سلام» آدم بسیار جالبیه، گاهی روزی 50، 60 پیامک می فرسته، زیاد به مطالب ما کار نداره، حرف دل خودش رو میزنه، یک بار تو نمایشگاه کتاب دیدمش، فهمیدم زندگی پر فراز و نشیبی داشته و الان خیلی تنهاست، البته با چاپ گاه گاه پیامک هاش برای خودش یک پا سلبریتی شده. بیشتر پیامک هایی که می فرسته هم تولید ذهن خودشه، امروز هم کلی پیامک فرستاد اینم بعضیاش: 
* اینقدر کلید اسپیس رو نزن، این همه دوری و جدایی کافی نیست؟ 
* این روزها شیشه شده ام زود میشکنم اما بدجور میبرم. 
* ﺍﺳم هاﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ، ﺗﺼﻮﯾﺮﻫﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ، ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ، ﺗﻨﻬﺎ یک ﭼﯿﺰ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺍﺭﺩ… ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ!! 
* بیچاره من، کسی را پاشویه می کردم که از تب دیگری می سوخت…! 
* ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪﻩ ﺁﺩﻡ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻗﺮﺍﺭﺑﮕﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﻭﻡ از ﺷﮑﻠﮏ ﻫﺎﯼ ﯾﺎﻫﻮﻣﺴﻨﺠﺮ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺶ ﻧﺒﺎﺷﻪ !

پی نوشت:
- به نقل از صفحه شخصی مصطفی صابری سردبیر بخش همشهری سلام

[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 20:47 ] [ هادی ] [ نظرات ]
.: هرگونه کپی برداری بدون اجازه کتبی مدیر وبلاگ جرم شناخته شده و شامل پیگرد قانونی می باشد :.

تعداد کل صفحات : 25 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبلاگم چیه؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
دریافت کد جملات شریعتی